مینیمالیسم و زندگی

مقاله ای به قلم فاطمه خلقتی درباره مینیمالیسم
فاطمه خلقتی
فاطمه خلقتی

از ایده های ساده تا نوشتن

مقاله ای برای مینیمالیسم و زندگی

مینیمالیسم یا ساده گرایی شاید در چند سال اخیر بعنوان یک سبک معماری لوکس و متفاوت نظر خیلی ها رو به خودش جلب کرده و شاید برخی افراد نظر به این دارند که این سبک با زندگی ما ایرانی ها سازگاری نداره و یا قشنگ نیست و از حوصله آدم خارج هست که در چنین فضایی دوام بیاره ، ولی مینیمالیسم در معماری به سادگی تمامی اجزای معماری بنا از جمله فرم ، فضا ، متریال ، جزئیات و رنگ توجه دارد و طراح مینیمالیستی از وجود مواد زاید درونی و بیرونی ، منحنی های کامل یا زاویه های بیش از اندازه جلوگیری میکند و با توجه به سادگی فرم و وجود دیوارها و پوشش های بدون پیچیدگی ، فضای تمیز ، دلباز و پرنور را هدف قرار میدهد و از استراتژی هایی در جهت استفاده از متریال های مختلف برای جذابیت های بصری ، بافت و ایجاد المان های خاص در فضا بهره میبرد تا  بیننده یک فضای متفاوت و خلوت را مشاهده کند و از حس خوب آرامش بدست آمده نوعی احساس خاص و متفاوت را تجربه کند که البته در بعضی افراد ایجاد حس باکلاس بودن که نوعی حس برتری داشتن است را تداعی میکند و در برخی دیگر فضای خلوت که محیطی است برای رسیدن به آرامش و البته در هر دو شاید بتوان به یقین گفت ایجاد حس متفاوت بودن ناشی از حذف شلوغی هایی است که هر روز برای همگان تکرار میشود ، و همهمه خرید وسایل و دکوراتیو هایی که گاهی بنا به چشم و هم چشمی های رایج در جامعه و یا موضوع قابل تامل خرید درمانی که افراد برای بهتر شدن حالشان از آن استفاده میکنند البته بی خبر از اینکه خریددرمانی فقط نوعی مسکن است که در آینده نه چندان دور حجمی از همهمه و دغدغه را با خود به همراه می آورد و شاید بهتر است به این نکته توجه کرد که تمام انسانها گاهی واقعا خسته هستند ، خسته از دنبال کردن خرید وسایل و نرسیدن به رضایت ، خسته از از اینکه دنبال خوبی و قشنگی و ایده آل هستند و بازهم به آن نمیرسند.

در سالهای اخیربازهم خانم هایی بودند که به تقلید از افراد معروف گرایش به لباسهای ساده بردند و به خیاط ها گفتند لباسی ساده مثلا مانند لباس عروس ملکه انگلستان یا فلان بازیگر یا مدل برایشان بدوزند ، که البته گاهی خیاط ها از اجرای چنین لباسهایی به شکل درست ناتوانند چرا که رسیدن به حداقل برش و ظرافت در کار یکی از اصول طراحی مینیمالیست است و گاهی خیاطی ماهر که توانایی اجرا و پیاده سازی برش های درست را دارد با نوع پارچه های موجود در بازار یا نوع پارچه ای که تقاضا به دوخت شده و متناسب با اجرای طرح نیست به مشکل برمیخورد و بازهم عدم استفاده از متریال مناسب جلوه مینیمالیستی کار را از بین میبرد و به نارضایتی منجر میشود و در نهایت هستند خانم هایی که با دیدن لباس های به تقلید از دیگران در تن خودشان احساس نارضایتی دارند .از دلایل متعدد که چشم پوشی کنیم این نکته حائز اهمیت است که ذهنیت مینیمالیستی ، ذهنیت تقلیدی برای باکلاس بودن نیست و فردی که همچنان زرق و برق را برای نشان دادن جلوه های خود قبول دارد شاید نتواند یک لباس مینیمالیستی به تن کند و بازهم خوشحال باشد.

البته بارها طراحان معمار و طراحان لباس از اینکه شخصی با یک طرح مینیمالیستی وارد میشود و در نهایت به سلیقه خود اجزایی را اضافه میکند کلافه شده اند. و همین امر برای طراحان گرافیک و تدوین که واقعا به اهمیت مینیمالیسم و اجرای درست آن اشراف دارند اتفاق میافتد.

 از این موضوع چشم نپوشانیم که انسان‌ها میلی درونی به انباشتن و اضافه‌کردن دارند. پول‌دوست‌ها پول جمع می‌کنند، کتاب‌دوست‌ها کتاب می‌خرند، و حتی عاشقان تجربه‌های جدید در طولانی‌کردن فهرستِ ماجراجویی‌هایشان با هم رقابت می‌کنند. در برابر این گرایش عمومی، همیشه عصیانگرانی بوده‌اند که علیه بیشترداشتن به مقابله برخاسته اند. برای آن‌ها «کمتر بیشتر است» نه جمله‌ای متناقض و خنده‌دار، که سرلوحۀ عملشان است. آنچه این روزها تحت عنوان «مینیمالیسم» می‌شناسیم یکی از جلوه‌های تعیین‌کنندۀ این عصیانگری در دوران ماست. مینیمالیسم چیست؟ و رشد آن به چه معناست؟

مینیمالیسم و توجه به ساده گرایی یا کمینه گرایی و هنر موجز گویی را می‌توان از هنرمندان روس دورهٔ پس از انقلاب اکتبر روسیه دانست که ساختارگرا بودند و به خلاصه‌نمایی و اشکال هندسی گرایش داشتند. مانند مالویچ با اثر سفید روی سفیدش. 

مینیمالیسم در ایالات متحده به سرعت تبدیل به یک جنبش هنری تازه شد که بیشتر با خلق آثار سه بعدی (به جای دو بعدی) همراه بود. آثار حجمی ریچارد سرا مرحله‌ای سنتی از ساده‌گرایی در آمریکا بود و به کارهای دیوید اسمیت نزدیک بود. قطعات حجمی او حالتی پویا و ناپایدار داشتند.

مینیمالیسم پس از جنگ جهانی دوم، در هنر غرب به وجود آمد و بیشتر از سوی هنرمندان هنرهای تجسمی آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ میلادی، گسترش پیدا کرد. هنرمندان مینیمالیسم بر این باورند که با زدودن حضور فریبنده ترکیب‌بندی و کاربرد موارد ساده و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند، می‌توان به کیفیت ناب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. از هنرمندان این سبک می‌توان به دیوید اسمیت، دونالد جاد، ارنست تروا، سول لویت، کارل آندره، دن فلاوین، رابرت رایمن، رونالد بلادن و ریچارد سِرا اشاره کرد.

مینیمالیسم با توجه به تعریفهای گوناگون و گوشه چشمی به تاریخچه آن همیشه افرادی را به کار گمارده که با حذف موارد اضافی در شاخه های متفاوت هنر های تجسمی ، فشن ، ادبیات و موسیقی ، طراحی لباس و خصوصا معماری آثاری را خلق کنند که توجه را به اصل موضوع معطوف میکند.

حال این سوال پیش می آید که چه کسانی پذیرش مینیمالیستی دارند یا از وجود آثار مینیمالیستی لذت میبرند؟

شاید شما از دیدن یک نقاشی مینیمالیستی لذت نبرید و یا آثار دیگر و شاید با شناخت و بصورت خودآگاه یا بصورت ناخودآگاه از آثار هنری مینیمالیستی لذت ببرید اما بیایید با مشاهده به سالها قبل که تکنولوژی پیشرفت چشمگیری نداشت و باور اغلب افراد که در زمان گذشته صفا و صمیمیت بیشتر بود و لذا تکنولوژی مقصر اصلی گرفتن صفا و صمیمیت در زندگیشان است ، اشاره کنیم به زمانی که مارک زاکربرگ فیس بوک را خلق کرد تا افراد را براحتی در هر نقطه ای از جهان بهم پیوند بزند ،شاید آن روزها کسی فکر نمیکرد گشتن در شبکه های اجتماعی تبدیل به اعتیاد شود اما سوال اینجاست آیا باز هم میتوانیم بگوییم وجود شبکه های اجتماعی در زندگی مضر است؟

اگر به افرادی نگاه کنیم که از طریق شبکه های رایگان مجازی توانسته اند مهارت خود را به دیگران نشان دهند و به موفقیت رسیده اند یا افرادی که اطلاعات مفید خود را به اشتراک گذاشته اند و سهمی در بالاتر بردن دانش افراد داشته اند بازهم میتوانیم با چهره ای حق به جانب شبکه های مجازی را بدلیل عدم استفاده نادرست خودمان محکوم کنیم؟

نه از تکنولوژی دفاع میکنیم و نه آن را سرکوب میکنیم اما دلیل بر هم خوردن نظم زمین و وجود مشکلات زیست محیطی و تاثیرات مخرب تکنولوژی بر دنیا و افراد ، مگر چیزی جدا از تصمیمات بشری است ؟ آیا میشود چاقویی که به دست شخصی به قلب شخص دیگر رفته و زندگی را از او گرفته را بدلیل برنده بودن محکوم کرد ؟

اگر انسان توانایی کنترل ذهن و تصمیمات خود را ندارد و در مواردی زیاده روی میکند مقصر کسی جز انسان است؟ حالا اگر نخواهیم دنبال مقصر بگردیم و به فکر راه حل های موثر باشیم به سازماندهی مغز میرسیم ، جایی که تصمیمات اتخاذ میشوند ، آیا اگر مرکز کنترل سازماندهی شود که هر بخش بر روی وظایف اصلی متمرکز شود تمام جوانب به درستی کار خواهند کرد؟ اما چگونه در این دنیایی که روز به روز آشفته تر خواهد شد آرامش را از طریق مرکز کنترل بدنمان به زندگی وارد کنیم و دیگر هیچ چیز و هیچ کس را برای بوجود آمدن مشکلات مقصر ندانیم؟

آیا با حذف افکار بیهوده و دوری از زیاده روی تعادل را مهمان زندگی هایمان خواهیم کرد؟

مینیمالیست اینجاست که پا را فراتر از هنر و آثار هنری میگذارد و به عنوان سبکی در زندگی وارد میشود

مینیمالیست اینجاست که ما را متوجه نقطه درونی خودمان میکند ، شاید شما اسمش را روح بگذارید یا ندای درون یا هر اسمی که با آن احساس بهتری دارید اما همیشه یک نقطه ای در درون هر انسان وجود دارد که شلوغی ها و گرفتاری های بیش از اندازه را به سخره میگیرد.

نقطه درونی هر انسان او را متوجه زندگی میکند که چه دارد و چه می خواهد داشته باشد و چرا؟! .

شاید خواسته های یک انسان خیلی زیاد باشد اما مینیمالیست باز هم شمارا به فضایی بیشتر در عمق وجودتان دعوت میکند تا مهمترین ها را پیدا کنید و درختی بسازید از زندگی که تنه اصلی آن سه ارزش مهم زندگی باشد.

مینیمالیسم شما را دعوت میکند به کاشت درخت زندگیتان برای پاکی هوای اطرافتان ، تنه درخت که اصلی ترین قسمت هر درخت است بر مبنای سه ارزش از مهمترین ارزش هایی است که با آگاهی یافتن به درون خود آنها را پیدا میکنید و با الویت بندی ارزشهاتان به درخت زندگیتان شاخ و برگ میدهید پس زمانی که میخواهید درخت را آبیاری کنید برای ارزش هایی وقت میگذارید که در درخت زدگیتان است.

مشابه همین قاعده در اصلی بنام فنگ شویی وجود دارد که شما را از شر تمام وسایلی که انبار کرده اید راحت میکند ، انسانها بنا به دلایل متفاوت وسایلی را انبار میکنند یا برای یادگاری در آینده یا اینکه شاید روزی به کارشان بیاید اما با اندکی اندیشه بیشتر به پاسخ این سوال پی میبریم چند درصد وسایل واقعا به کارمان می آید، و با نگاهی عمیقتر به ای موضوع خواهیم رسید که وسله ای که الان انبار شده ر همین لحظه مشکلی از شخص دیگر را حل خواهد کرد.

نمیتوان به جرات گفت اما مینیمالیسم برای رسیدن شما به آرامش بیشتر با نگاهی متفاوت به شما کمک میکند بخشنده تر و مهربانتر باشید و همچنین قدرت تصمیم گیری تان را برای رسیدن به بهترین انتخاب ها بالاتر ببرید ، گاهی برای رسیدن به بهترین خودتان باید بیرحمانه و یا حتی خیلی آسوده خاطر از کنار مسایلی عبور کنید تا به آن نقطه مورد دلخواه برسید آنگاه دچار آرامشی میشوید ، فقط با انتخاب چند آیتم ارزشمند و حذف تمام موارد زاید و اضافی از ذهن ، انگار بر بالای کوهی بالاتر از تمام همهمه ها و مشکلات آرام گرفته اید.

4 3 رای ها
بنظرت چند تا ستاره؟
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
لیلا
5 ماه قبل

فاطمه جان بخشی از مقاله ات که درباره کنترل ذهن بود منو یاد کتاب ۱۹۸۴ انداخت.‌ اونجا هم با دستگاهی که نظاره گرشونه تثمیم دارن همه چیز رو کنترل کنند اما ذهن قابل کنترل نیست. هرچند که این سبک زندگی مینیمالیست خوبه اما به شرطی که بتونیم افکارمون رو کنترل کنیم افکار دائما در حال طغیان هستند. مثلا امروزاز پیاده رویم به دلیل مزاحمت خیابانی لذت نبردم و هنوزهم نمیتونم به لحظه حال برگردم و مرتب درگیر بحث های جنسیتی میشم. واقعا جطور میشه این چیزهای به قول شما اضافی رو از ذهن پاک کنیم؟

مرتضی عباسی
5 ماه قبل

سلام خانم خلقتی، خود این مقاله هم شاهدی ست بر روشی که پیشنهاد می‌دهد. پاکیزه، ساده و روشن مفهوم و خالی از اضافات و اصطلاحات دست و پاگیر، جان کلام را ارائه می‌دهد.

4
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x