کهکهشان کلمات

فاطمه خلقتی
فاطمه خلقتی

از ایده های ساده تا نوشتن

تجربه امروز من از کهکشان کلمات

امروز صبح با یه شاهین خیلی قوی سفر کردم اینبار به دنیای بی نهایت کلمات…

خواستم 5 کلمه انتخاب کنم ولی در ذهنم متنی شکل گرفت به یاد سگی افتادم که در خیابان دیده بودم.

چند کلمه انتخاب کردم

اینبار یه کلمه پیدا کردم که دیگه از کلمه نجس استفاده نکنم، فاسق ، کلمه نجس برای سگ زیاد استفاده میشه اما واقعا دوستش ندارم، البته شاید فاسق بدتر باشه اما به هر حال منزوی تره

همچنین کلمه ولگرد…

ولگرد : هرزه گرد ، اوباش ، بی مصرف ، الواط

نجس: چرکین ، پلید ، فاسق

چشم : حرکت معنادار،گوشۀ چشم ،نگاه دزدانه،نگاه چپ‌چپ ،طعن

و کلمه ای که نظرم رو جلب کرد ، مشعشع بود...

متنی که در ذهنم نقش بست:

بالاخره این گوی گداخته رضایت داد از تابش آتش ، کوتاه بیاید و به غروبگاه  سفرکند ، در این هوای مشعشع سوزان جنوبی ، کوتاه آمدن خورشید برایش نویدی بود که چمن ها جولانگاه خنک بخش بدن رها شده اش باشند تا روزی دیگر از راه برسد ، هنوز رگ نیاکانش در وجودش بود ، اما دل خوشی از انسانها نداشت.

 صدای بوق های پی در پی اینبار بجای گرما میتابید ، چشم گشود ، زنی در حال گذر از پیاده رو بود و ماشین های جاده با بوق هایشان اشاره به زن میدادند که سوار شود و زن همچنان بی اعتنا و ناراحت از صداها و حرکت های معنا دار رانندگان به راهش ادامه میداد ، بلند شد به طرف زن رفت ، زن با گوشه چشمی عمیق ، لبریزاز امتنان به او نگریست ، پاسبانی داد تا زن مسیر پیاده رو کنار جاده را بگذرد و به منطقه امن تری برسد.

زن همچنان خیره از حمایت و خوش پیمانی از او قدردانی میکرد ، زن رفت و او به سگ بودنش افتخار میکرد ، اینبار با وجود چشمهایی که او را فاسق می دیدند و دستهایی که به سمتش سنگ پرتاب کرده بودند.

2 1 رای
بنظرت چند تا ستاره؟
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx
()
x